وقت هايی که ندارم...

آهسته از متن تاریکی ها می گذرم و پشت همان هزار پیچ همیشگی برای آسمان شمعی روشن می کنم و به جای همه شمع ها از پروانه های سوخته ، عذر می خواهم.بغض را می گذارم بماند دیر برود اما حرف را به باد می سپارم ؛ حرف من ، چون کاغذ مچاله ای در باد می دود و من در نمی دانم کجای این بی کجایی پر شتاب تنها میهمان نگاه شمع و ماه نا تمام ، سهم پرندگان را از آسمان شب کنار می گذارم.

وقت هایی که ندارم ، دست های بی روز و بی سرنوشتم را از این همه طلاطم روبرو ، رها می کنم تا دورترین جاده های بی شب و بی تمام ماه را بیدار کنم.

  
نویسنده : گل شب بو ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ مهر ،۱۳۸٤