ناتمام و ساده

از کنار يکديگر رد می شويم و تنها چيزی که در سال های دور باقی می ماند ، تنها ،‌خاطره ايست که مثل باد به جای باد ، هر کجا که می خواهد می رود...می وزد.شايد به همين دليل ساده است که از خودم چيزی برای گفتن...پنهان کردن...يا از دست دادن ندارم.
مانند دانه برفی که فقط يک بار درست در برابر چشمانت ،‌از بالا ،‌از ميان هزاران دانه برف آرام فرود می آيد و در انبوه سپيدی برف پوش زمين جايی ، می نشيند و گم می شود و تو ديگر آن را نخواهی يافت ، نخواهی ديد...همچون رهگذری که فقط يک لحظه از کنارت می گذرد و تو تا پايان دنيا ،‌ديگر او را نمی بينی و نخواهی دانست که او که بود.من هم يکی از همان رهگذرانم ! درست مثل تو !
همه ما از کنار يکديگر رد می شويم ، گاهی به سادگی...گاهی به مهربانی...گاهی دير و...گاهی ناتمام.
ناتمام از کنارم رد شويد و سنگ ها را از راهم جمع کنيد تا به سادگی از کنارتان رد شوم.

 

/ 0 نظر / 11 بازدید